به گزارش خبرنگار رها، سینمای ایران همواره مأمنی برای نمایش رشادتها، سرفرازیها و فداکاریهایی که قهرمانان این آب و خاک برای دفاع از میهن خود انجام دادهاند، بوده است. بهراحتی میتوانیم از دهه شصت تاکنون به آثاری که با رمز ایران، انسانیت و شجاعت را به تصویر کشیدند، نام ببریم و یک لیست از آنها داشته باشیم؛ لیستی که تلاش داریم در قالب پرونده ویژه «ایران سینما» به مرور بخشهایی از آن بنشینیم.
اولین فیلم در این لیست «موقعیت مهدی» به کارگردانی هادی حجازیفر و تهیهکنندگی حبیبالله والینژاد است. ابراهیم امینی و هادی حجازیفر نویسندگان مشترک این فیلم هستند. از بازیگران «موقعیت مهدی» میتوان به هادی حجازیفر، ژیلا شاهی، وحید حجازیفر، معصومه ربانی، وحید آقاپور و روحالله زمانی اشاره کرد. این اثر در سبد اکران نوروزی سال ۱۴۰۱ بود و در تاریخ ۱۸ اسفند ۱۴۰۰ بعد از حضور در جشنواره فیلم فجر و درخشش در آن رویداد -با ۵ سیمرغ بلورین در بخشهای مختلف اعم از بهترین فیلم- اکران شد. فروش آن به طور تقریبی نزدیک به ۱۳ میلیارد تومان بود. «موقعیت مهدی» در طی اکران خود بیش از ۴۰۰ هزار مخاطب به سالنهای سینما جذب کرد. بعد از اکران سراسری «موقعیت مهدی»، نسخه سریالی این فیلم با نام «عاشورا» در ۷ قسمت در شبکه یک سیما منتشر شد.
از داستان فیلم چه به یاد داریم؟
داستان فیلم سینمایی در ۶ پرده روایت میشود؛ روایت پیرامون زندگی مهدی باکری و رابطه وی با همسرش، شرکت در جنگ ایران و عراق همراه برادرش حمید باکری، فرماندهی سپاه عاشورا در جنگ و به شهادت رسیدن وی است. داستان به طور کل زندگی مهدی باکری را در ابعاد مختلف به مخاطب نشان میدهد و سعی دارد او را به مثابه یک انسان واقعی و صرفاً یک اسطوره برای مردم ایران ترسیم کند. به همین صورت زوایای مختلفی از رفتار، اخلاق و منش او را به نمایش میگذارد. این فیلم برای گسترش ابعاد جنگ و نمایش آنچه ایران در روزهای جنگ پشت سر گذاشت دارای پلات فرعی و خردهپیرنگ نیز هست. داستانی که در موازات با زندگی مهدی باکری ارتباط میان دو دوست صمیمی و همرزم با نشان میدهد.
رمز فیلم؛ ماندن در خط مقدم جنگ!
در سرتاسر فیلم «موقعیت مهدی» قهرمان قصه یک خط مشی مشخص و یک شعار معین دارد که آن را مدام تکرار میکند؛ ایستادگی. برای مهدی باکری ماندن در برابر دشمن، مقاومت و عقب نرفتن حرف اول را میزند. مهدی باکری پس از یک مکالمه حماسی با شهید احمد کاظمی، میماند تا دشمن نتواند حتی یک وجب دیگر جلو برود. او با همین رمز در خط مقدم جبهه میایستد. اسلحه به دست میگیرد و به سمت تانک دشمن میرود. مدتی بعد، گلولهای به سرش اصابت میکند و شهید میشود. وقتی همرزمهایش قصد دارند پیکر او را به عقب برگردانند، رژیم بعثی مانع میشود و پیکر شهید باکری مفقود میشود. همچون برادرش حمید، پیکر بیجانش در منطقه جنگی میماند.