به گزارش خبرنگار رها، مراسم بزرگداشتی که شامگاه سهشنبه ۶ مهرماه به یاد زندهیاد ناصر تقوایی در خانه هنرمندان ایران برگزار شد، فرصتی فراهم آورد تا چهرههای معتبر سینما، هر یک از نگاه خود درباره میراث این فیلمساز گزیدهکار در تاریخ سینمای ایران بگویند؛ از بهرام بیضایی و اصغر فرهادی تا علیرضا داوودنژاد و سعید پورصمیمی.
هر چند این مراسم هم بهقاعده دیگر برنامههای مشابه خالی از حواشی و اظهارنظرهای غیرسینمایی نبود اما آنچه به اعتبار این بزرگداشت افزود، نه این حواشی که نکتههای نهفته در لابهلای روایت دلبستگان سینمای ایران، از خالق «ناخدا خورشید» بود.
در این مراسم که اجرای آن را مجید برزگر به نمایندگی از کانون کارگردانان برعهده داشت، هنرمندانی همچون تهمینه میلانی، رخشان بنیاعتماد، علیرضا داوودنژاد، مرضیه وفامهر، حبیب اسماعیلی، محسن امیریوسفی، بهزاد خداویسی، مارال بنیآدم، علی سرابی، امیررضا معتمدی، نگار اسکندرفر، احمد امینی، علیرضا حسینی، امیر اسفندیاری، غلامرضا موسوی، تورج اصلانی، فرزین محدث، علی رویینتن، علیرضا نجفزاده، هوشنگ گلمکانی، سعید پورصمیمی، دانش اقباشاوی، سامان سالور، امیر اثباتی، سیفالله صمدیان، محسن شاه ابراهیمی و… حضور داشتند و چهرههایی همچون اصغر فرهادی، بهرام بیضایی، جعفر پناهی، محمد رسولاف و اسفندیار منفردزاده هم در قالب پیامهای ویدئویی در این بزرگداشت مشارکت کردند.
آنچه در ادامه میخوانید پنج نکته ویژه از لابهلای گفتههای سخنرانان این بزرگداشت، به روایت خبرنگار «رها» است؛
نکته اول؛ روایت فرهادی از هنر «معاصر بودن»
یکی از معتبرترین چهرههای بینالمللی امروز سینمای ایران اصغر فرهادی است که این روزها تازهترین فیلم خود را در پاریس مقابل دوربین برده است. این کارگردان پیامی ویدئویی برای بزرگداشت ناصر تقوایی ارسال کرده و در آن بیان کرد؛ «در این چند روزی که آقای تقوایی را از دست دادیم خیلی درباره آثار و شخصیت و تصمیم ایشان برای کار نکردن گفته شد اما تنها نکتهای که من میخواهم بگویم این است که آقای تقوایی همواره جایگاه ویژهای در ذهن من داشتند. زیرا از معدود سینماگرانی هستند که بسیار در دوران خودشان معاصر بودند یعنی ما میتوانیم آثارشان را به دیگران و مخصوصاً به نسلهای دیگر پیشنهاد کنیم. نسلهای مختلف میتوانند فیلمهای آقای تقوایی را درک کنند و به همان اندازه ما درگیر فیلم شوند. بهطور مثال نسلهای مختلف سریال «دایی جان ناپلئون» را تماشا کرده و برایشان دغدغه شده است. فیلمهای آقای تقوایی همچنان دغدغه امروز است و این معاصر بودن امتیاز ویژهای برای آقای تقوایی ایجاد کرده است. «دایی جان ناپلئون» یکی از مهمترین آثار نمایشی در کشور ما است و در بسیاری از آثار پس از خود تأثیرگذار بوده است. آقای تقوایی جزو معدود نویسندگان کشور ما است که در پرداخت و خلق شخصیتهای فرعی توانایی ویژهای دارند. ما معمولاً آثار را با شخصیتهای اصلی به یاد میآوریم اما در فیلم «ناخدا خورشید» وزن شخصیتهای فرعی دقیقاً مانند شخصیتهای اصلی است. فیلم «ای ایران» یک ویژگی خاص برای من دارد و آن هم سکانس پایانی فیلم است. در سکانس پایانی وقتی اهالی روستا پیروز میشوند و برای شادی به کوچه و خیابان میآیند همه افراد در یک جهت حرکت میکنند و معلم و دانشآموزان در همه پلانها در جهت مختلف حرکت میکنند. اینکه بسیار ظریف و غیرمستقیم چنین حرفی بزنی، مهارت ویژهای نیاز دارد و شاهدی بر معاصر بودن فیلمهای آقای تقوایی است. ما یکی از مهمترین فیلمسازان کشورمان را از دست دادیم کسی که در کنار آقای مهرجویی و همنسلان خودش سنگ بنایی نهادند که سینمای ما تاکنون بر آن استوار است.»
نکته دوم؛ غلبه تقوایی بر دوگانه هنر و رسانه
علیرضا داوودنژاد نویسنده و کارگردان خوشسابقه سینمای ایران هم در این مراسم گفت: «حال خوبی ندارم و میخواهم حرف آخرم را در ابتدا بگویم. سینما و رسانه ما ورشکسته است و این ورشکستگی منظومه هنری – رسانهای ما آن روی سکه منزوی کردن و محروم کردن تقوایی از فیلم ساختن و مخاطب بود. اگر ما کشوری داشتیم که مدیریت منابع انسانی خلاقی داشت؛ کیارستمی بر اثر اشتباه پزشکی از دنیا نمیرفت، پوراحمد با دست و پای شکسته آویزان نمیشد، مهرجویی و زنش تکه و پاره نمیشدند و مرد بزرگی مانند تقوایی چندین سال خانهنشین نمیشد. وقتی چنین بلاهایی سر دانایان سینما میآید چگونه میتوان انتظار داشت که یک رسانه صوتی و تصویری ورشکسته نشود؟ آشنایی من با آقای تقوایی که واژه استاد برایش کم است، به ۵۰ سال پیش برمیگردد. پس از فیلم «نیاز» که آقای تقوایی به آن علاقه داشت باهم معاشرت داشتیم و در جشنوارهها یکدیگر را میدیدیم. من به تازگی از تعبیر «دانایی سینمایی» استفاده میکنم. دانایی سینمایی از عشق سرچشمه میگیرد، از اینکه تو در مقابل چیزی گم شوی. عشق باعث میشود که خوب ببینی، بشنوی و آدمها را دوست داشته باشی. سینما به نوعی لمس جاودانگی است و تو میتوانی دنیا را درون یک قاب ببینی به همین دلیل دانایی سینمایی با عکاسی و قاببندی همراه است. ناصر تقوایی میگفت که اگر کاغذ بیخط زندگی نباشد، زندگی باید روی چه چیزی نوشته شود؟ گویا او مرگ را هم دوست داشت. ناصر تقوایی با عکاسی شروع کرد و سپس فیلم مستند ساخت. او جانی تازه به سینمای مستند بخشید و پس از آن به فیلم کوتاه روی آورد. تمام فیلمهای او یک کلاس درس هستند. منظومه هنری-رسانهای ما ورشکسته است زیرا تفکیک هنر و رسانه را متوجه نمیشوند؛ هنر یک محصول انسانی است و با رسانه که یک سازمان پشت آن است، تفاوت دارد. آقای تقوایی میگفتند که من برای کسی فیلم نمیسازم. او که دانایی سینمایی دارد و تمام مسیر را با پشتکار و مرارت و سختی طی کرده است بر دوگانه هنر و رسانه غلبه کرد چیزی که ما همین الان نیز با آن دچار چالش هستیم. سریال «دایی جان ناپلئون» یک نمونه مهم از همراهی هنر و رسانه است.»
نکته سوم؛ میدانستیم «ناخداخورشید» گیشه ندارد
سعید پورصمیمی بازیگر پیشکسوت سینما که سابقه نقشآفرینی در فیلم «ناخدا خورشید» را در کارنامه خود دارد، دیگر سخنران بزرگداشت تقوایی بود که درباره این هنرمند گفت: «میخواهم بهطور کلی به سالهایی نگاه کنم که تقوایی پشت سر گذاشت. تقوایی سال ۶۲ یا ۶۳ فیلمنامه «کوچک جنگلی» را برای تلویزیون برد. ظاهراً اینگونه به نظر میرسید که بعد از انقلاب، ناصر تقوایی ممنوعالکار بود اما فیلمنامه منسجم و جذاب «کوچک جنگلی» برای هر مدیر و مسئولی جذاب بود. به همین دلیل ممنوعالکاری تقوایی اصلاً دیده نشد. تقوایی از سال ۶۳ تا ۱۴۰۰ ماحصل کارش ۳ پروژه ساخته نشده و ۳ پروژه ساخته شده است در حالی که ظرفیت او این نبود. حاصل ۳۰ سال کار کردن تقوایی نباید این باشد. کاش همان زمان ممنوعالکارش میکردند که در خانه مینشست، مینوشت و به جوانان آموزش میداد. اخیراً شنیدم کسی گفته بود که میخواستم داریوش مهرجویی را به خاطر فیلم مبتذل «اجارهنشینها» بکشم! اما با کسی که «دایی جان ناپلئون» ساخته بود میخواستند چه کنند؟ در نیمههای ساخت «ناخدا خورشید» تهیهکننده گفت که بودجه ندارم اما اگر پروژه ناتمام باقی میماند، پرونده ناصر تقوایی بسته میشد. بدون اینکه بگویند او را ممنوعالکار میکردند. آقای یشایایی فیلمنامه را خواند و باقی پول پروژه را پرداخت کرد. او تهیهکننده با سابقهای است و همان زمان میدانست که این فیلم گیشه ندارد اما باعث افتخار سینما میشود. یک بار با آقای یشایایی صحبت میکردم و گفت که میدانستم این فیلم گیشه آنچنانی ندارد اما وقتی در لوکارنو تماشاگران پس از تماشای فیلم ۱۰ دقیقه بیوقفه برای این فیلم دست زدند من سودم را دریافت کردم.»
نکته چهارم؛ بهشت فیلمسازان بیاستعداد؟
توجه به وجوه مستندسازی، عکاسی و نویسندگی ناصر تقوایی از نکات مهم درباره ترکیب سخنرانان آیین بزرگداشت این هنرمند بود. سعید عقیقی منتقد سینما در بخشی از این آیین با خوانش پایان قصه «تابستان همان سال» نوشته ناصر تقوایی بیان کرد: «آشنایی من و ناصر تقوایی به دوران بچگی و فیلم کوتاه «رهایی» برمیگردد. در نوجوانی متوجه شدم که او داستاننویس است. در آن زمان کتابش پیدا نمیشد و در کتابخانه ملی کتابها را کپی میکردیم. ما در آن زمان با فیلمها بزرگ میشدیم و هنوز سانس اول «ناخدا خورشید» را به یاد دارم. ما در جاهای مختلف یکدیگر را میدیدیم و از همصحبتی با ایشان بسیار لذت میبردم. نمایشگاه عکاسی ناصر تقوایی مانند فیلمهایش جذاب بود اما متاسفانه نمایشگاهش بسیار خلوت بود. تقوایی فیلم «خشت و آینه» را خیلی دوست داشت اما پیش از سینما تشخص هنری برایش مهم بود. هر جمله برای ناصر تقوایی یک کنش مشخص بود. ناصر تقوایی به قدری خودش را محو میکرد که تقریباً دوربین و کارگردان ناپدید میشد. اینکار بسیار سخت است و مثلاً ما در فیلم ناخدا خورشید فراموش میکنیم که دوربینی در کار است. یک ویژگی مهم او این بود که دار و دسته نداشت اما تقوایی اصلاً به چنین چیزهایی نیاز داشت. تقوایی همواره میگفت که اثر هنری باید حرف خودش را بزند. متأسفانه ایران بهشت فیلمسازان بیاستعداد است و برخی از آنها حتی فضاسازی فیلم را هم بلد نیستند. ناصر تقوایی همواره میگفت که پشت من خیلی حرف است اما هیچکس نمیگفت که من اولین شخصی هستم که سر صحنه حاضر میشوم. آدمی با چنین ذکاوتی باید هم در سینمای ایران جایزه سپاس و سیمرغ فجر را پس بدهد.»
نکته پنجم؛ پروانه ساخت و مطالبه ۱۹ صنف
یکی از مطالبات صنوف سینمایی که پس از درگذشت ناصر تقوایی باردیگر به سرتیتر رسانهها راه پیدا کرده است، درخواست حذف پروانه ساخت از فرآیند فیلمسازی است. درخواستی که وزیر ارشاد هم چندی پیش در جمع اصحاب رسانه از گفتوگوی کارشناسی درباره آن استقبال کرده و به نظر میرسد باب تجدیدنظر درباره این موضوع باز شده است. با این حال در آیین بزرگداشت ناصر تقوایی هم باردیگر این مطالبه از پشت تریبون مطرح شد. محسن امیریوسفی رئیس کانون کارگردانان در بخشی از سخنرانی خود گفت: «آقای تقوایی شما گفته بودید تا زمانی که مجبور به گرفتن اجازه باشم، فیلم نمیسازم اما در ششمین روز درگذشت شما کانون کارگردانان و دو صنف دیگر خواستار حذف پروانه ساخت شدند که نقطه امیدی کوچک برای سینما بود. در هشتمین روز درگذشت شما ۱۶ صنف سینمایی دیگر نیز خواستار حذف پروانه ساخت و پایان ممیزی در فیلمنامه شدند. آقای تقوایی ۱۹ صنف سینمایی همصدای هم گفتند که پروانه ساخت و سانسور فیلمنامه تأثیری منفی در سینما دارد، اتفاقی که اگر زودتر رخ داده بود ما شاهد تماشای فیلمهای بیشتری از شما و کارگردانان دیگر بودیم. ما در کانون کارگردانان سینما قول میدهیم که تمام تلاشمان را برای پایان پروانه ساخت و سانسور فیلمنامه انجام دهیم تا روزی که بگوییم اگر آقای تقوایی میان ما بود میتوانست فیلم بسازد زیرا دیگر نیازی نیست برای فیلم ساختن، فکر کردن و اندیشیدن از کسی اجازه گرفت.»