منیژه خسروی، رها؛ جعفر خواجه شیرانی از چهرههای ماندگار و تأثیرگذار در هنر معرق چوب ایران است؛ کسی که نامش با ظرافت چوب و پیچیدگی نقش پیوند خورده و سهم قابل توجهی در پیشرفت این هنر داشته است. خبرنگار «رها» با این هنرمند گفتوگو کرده است.
◉ جناب خواجه شیرانی، لطفاً از دوران کودکی و چگونگی آشناییتان با هنر معرق بگویید. چه کسی یا چه چیزی الهامبخش شما برای ورود به دنیای معرق چوب بود؟
چون پدرم قلم زن بودند و این کار را انجام میدادند مقداری روی این اصل که ایشان در هنر سررشته داشتند به این هنر علاقمند شدم. از طفولیت این فکر به سرم بود که در آینده یک کار هنری را پیش بگیرم و همین شد که در نوجوانی با یکی از دوستان پدرم آشنا شدم که کار معرق انجام میداد و به این سمت گرایش پیدا کردم.
استاد من طاهر امامی، فرزند خلیل امامی بود که بنیانگذاران این هنر و استخدام وزارت فرهنگ و هنر بودند و کار معرق را انجام میدادند. در حقیقت هنر معرق از آباده شیراز شروع شده است. چون پدرم کارمند وزارت فرهنگ و هنر بود در همان ایام جوانی در کارگاههای ایشان شرکت میکردم و این گونه بود که مسیر زندگیام به این سمت متمایل شد.
◉ شما تحصیلات مرتبط با این رشته دارید؟
از سال ۱۳۵۶ وارد سازمان میراث فرهنگی هنری که زیرمجموعه وزارت فرهنگ و هنر سابق بود شدم و در کارگاههای هنری آنجا مشغول به کار شدم. من در دانشگاه این رشته را نخواندم اما اولین شروع آموزش رسمی این رشته را خودمان در میراث فرهنگی رقم زدیم و این گونه بود که از سال ۱۳۶۲ آموزش هنرهای سنتی در دانشگاهها شروع شد.
◉ در طول سالها فعالیت هنریتان، مهمترین چالشهایی که با آن روبهرو شدید چه بودند؟
رشته ما تا زمانی که در دروس دانشگاهی بود و تدریس میشد حال و هوای بهتر داشت اما امروز منسوخ شده است و آن رونق سابق را ندارد و از حدود سال ۱۳۸۹ به بعد دیگر کم کم برچیده شد. دلیلش این است که استقبال آنچنانی نسبت به فراگیری این رشته وجود ندارد چرا که هیچ جایی استخدامی ندارد و در بیرون هم مشتری و خریداری ندارد.
◉ نگاه شما به هنر ایرانی و جایگاه معرق چوب در میان هنرهای سنتی ایران چیست؟
نمیشود این کار را صنایع دستی در معنای اخص آن نامید چون این کار عشق است و زمان بر و تخصصی. امروز کارهای بنجل و محصولات چینی وارد بازار شدهاند و مشکلات بسیاری را برای همه کسانی که صنایع دستی میسازند درست کردهاند. امروز معرق چینی در بازار هست؛ آنها کار دست نیستند و تولیدات ماشینیاند که الگو گرفته از هنر ایرانی هستند اما نه با کیفیت دست ساز و البته با قیمت کمتر. چنین وارداتی به آدمهایی که در این رشتههای هنری مشغول هستند صدمات بسیاری را وارد کرده است.
اساسا کار استادان صنایع دستی از نظر جنس و کیفیت قابل مقایسه با این واردات نیست اما اینها همان بازار حداقلی را هم قبضه کردند. این جریان ظلم به هنر و هنرمند است. من متولد سال ۱۳۳۴ هستم و از سال ۱۳۴۸ وارد این کار شدهام اگر استخدام نبودم قطعا در این سن برای تامین معاش دچار مشکل بودم. این مشکل شامل همه هنرهای دستی و سنتی میشود و قلم زنی و بسیاری از رشتههای دیگر در همین شرایط قرار دارند. معرق امروز هنری است که نفسهای آخر را میکشد.
◉ از دید شما، معرق چوب صرفاً یک مهارت فنی است یا نوعی بیان هنری؟
این کار هنر بود چرا که ما آثار خلق کردیم و چیزی را به وجود آوردیم که روح داشت.
به نظر شما، هنر معرق چه نقشی در هویت فرهنگی ایران دارد؟
امروز این هنر در حال مرگ است اما زمانی نقش و جایگاه مهمی داشت. سال ۱۳۵۰ من کارهایم را به هتل هیلتون میبردم و سریعا فروش میرفت چرا که مشتری خارجی داشت؛ امروز اما هیچ تقاضایی نیست. ضمن این که این رشته متولی ندارد و کسانی هم که امروز در مقام تصمیم گیران هستند از کار ما سررشته ندارند. بر این اساس کسی هم از این هنر تشویق و از آن تمجید نمیکند.
نگاه شما به رابطه «صبر» و «هنر» چیست؟
مفهوم صبر امروز رنگ باخته است. صبر زمانی برای نسل ما و رشتههای هنری سنتی و صنایع دستی نقش برجستهای داشت. امروز اما این رشته و هنرهای سنتی دیگر آن صبر را ندارند و اساسا نسل جدید همان صبر سابق را ندارند.
چه پیامی برای نسل آینده هنرمندان ایرانی دارید؟
پشتکار داشته باشند و اگر در رشتههای صنایع دستی وارد میشوند باید بدانند که مسیر سخت است و نباید جا زد. ضمن این که نهادهای متولی باید این جوانان را تحویل بگیرند و به آنان انگیزه بدهند و از ایشان حمایت کنند.