محمدرضا کاظمی؛ رها، یکی از نقدهایی که در سالهای اخیر به آثار نمایشی ایرانی میشود، مربوط به ضعف در فیلمنامه است. از سویی «اقتباس» به عنوان یک راهکار پیشنهاد شده است تا مثل کشورهای موفق در عرصه فیلم و سریال، بتوان کاستیها را پوشش دهد. البته که شیوه اقتباس هم مهم است و صرف رفتن سراغ یک کتاب الزاما نتیجهای موفق به همراه ندارد.
حالا مدتی است سینما، تلویزیون و شبکه خانگی با جدیت بیشتر، موضوع اقتباس را در دستور کار قرار دادهاند که «بامداد خمار» تازهترین مورد آن به حساب میآید. حسین کیانی، رمان معروف و پرفروش فتانه حاج سیدجوادی را منبع فیلمنامه قرار داده و نرگس آبیار آن را کارگردانی کرده است.
«بامداد خمار» که در اوایل دهه هفتاد منتشر شد، یکی از رمانهای عامه پسند و محبوب در کشورمان است که بسیاری از متولدین دهه ۵۰ و ۶۰ با آن خاطره دارند و نسلهای بعدی نیز به واسطه محبوبیت آن، این اثر را خواندند. «بامداد خمار» در طول سالهای اخیر همچنان فروش بالایی داشت و نکته قابل تامل این که پس از انتشار نخستین تیزرهای سریال فروش آن با شیب صعودی قابل توجهی مواجه شد.
تاکنون چهار قسمت از «بامداد خمار» در پلتفرم شیدا منتشر شده و بازخوردهای خوبی هم از مخاطبانش دریافت کرده است. کسانی که رمان را خواندهاند و با سرنوشت شخصیتها آشنایی دارند و برخی هم پس از دیدن سریال و برای اینکه بدانند در نهایت ماجرای عشق محبوبه و رحیم نجار به کجا میانجامد، به سراغ خرید کتاب رفتند. نرگس آبیار برای این سریال از بازیگران زیادی استفاده کرده که تا به اینجا با نوید پورفرج (رحیم)، ترلان پروانه (محبوبه) علی مصفا (بصیرالملک)، لاله اسکندری (خانم خانما)، مرجانه گلچین (دایه) بهنوش بختیاری (دده)، گلاره عباسی (نزهت) پریوش نظریه (عمه کشور) و… آشنا شدهایم.
اینکه این بازیگرها چقدر با تصورات ذهنی خوانندگان کتاب همخوانی دارند، موضوعی است که میتوان جداگانه به آن پرداخت؛ اما در این گزارش به صورت جزئی هر چهار قسمت «بامداد خمار» را بررسی کردیم تا ببینیم حسین کیانی به عنوان نویسنده فیلمنامه تا چه اندازه به متن اصلی کتاب وفادار بوده و چه چیزهایی از آنچه دیدیم، ساخته ذهن سازندگان سریال است.
قسمت اول| مهمترین تفاوت؛ بازنمایی دهه شصت و فضای جنگ تحمیلی
شروع داستان سریال «بامداد خمار» به اوایل دهه شصت مربوط است، ولی در کتاب اشارهای به موضوعات روز در آن دوران نمیشود. در نسخه رمان، عمه خانم در خانه برادرش منوچهر زندگی میکند و بعد از گفتوگوی سودابه و مادرش بر سر خواستگارش، عمه وارد بحث آنها میشود. اما در سریال این بخش کاملاً متفاوت است؛ ابتدا شاهد بحث و جدل سودابه و مادرش هستیم و بعد میبینیم که آنها به دلیل موشکباران در حال مهاجرت به یزد هستند و به همین دلیل به در خانه عمه خانم میروند و نسخه بزرگسالی محبوبه اینگونه وارد قصه میشود.
ماجرای فرار از ماشین پدر و رفتن سودابه به در خانه معشوقش هم ساخته ذهن سازندگان سریال است که برای نشان دادن میزان عشق این دو جوان در دهه شصت به قصه اضافه شده. در کل نسخه سودابه در سریال در همین قسمتهای نخست پرداخت ویژهتری نسبت به کتاب داشته. در کنار این، چند سکانس از سریال خارجی است که طراحی صحنه و فضاسازی از دهه شصت و سالهای جنگ به خوبی از آب درآمده و مخاطب را به یک دوران خاص از تاریخ معاصر ایران میبرد.

قسمت دوم| مهمترین تفاوت؛ اضافه شدن شخصیت طاووس
یکی از برگ برندههای سریال نرگس آبیار وفاداری به رمان در حوزه شخصیتپردازی است و بسیاری از کاراکترهای سریال ویژگیهای ظاهری و رفتاری کاراکترهای کتاب را دارند. اما شخصیتهایی هم به قصه اضافه شدهاند که در نسخه مکتوب حضور ندارند. به عنوان مثال کاراکتر طاووس خدمتکار خانه بصیرالملک که به جرم بالا زدن روبنده در مغازه قنادی توسط پدرش فیروز و به فرمان ارباب در سرداب زندانی شده است، در کتاب وجود ندارد و طبیعتاً تمام اتفاقات و دیالوگهای مربوط به این ماجرا نیز بخشهای اضافه شده به داستان است.
اما این مسئله و اضافه کردن این خرده روایت کمک شایانی به پیشبرد داستان کلی اثر کرده و به طور خاص شمایل کلی دو شخصیت محبوبه و بصیرالملک را بهتر شناسانده است. مثل این که محبوبه دارای شخصیتی مستقل است و اگر بخواهد جلوی فرمان پدرش میایستد و البته توانایی این را هم دارد که پدرش را در اوج عصبانیت با منطق، آرام کند. در کل اضافه شدن شخصیت طاووس و ماجراهایش برای نشان دادن رابطه پدر و دختر که در ادامه داستان پرفراز و نشیب است، تصمیم هوشمندانهای بود. بویژه اینکه نسخه سریال با چنین تمهیداتی، روی استقلال و هویت زن و دختر ایرانی تاکید دارد.
قسمت سوم|مهمترین تفاوت؛ خجسته عاشق میشود
فرزندان بصیرالملک در حقیقت قهرمانهای اصلی داستان «بامداد خمار» هستند. در کتاب رابطه سه خواهر تا قبل از اوج گرفتن ماجراهای محبوبه و رحیم نجار بن مایه اصلی داستان است و نزهت و خجسته نقش پررنگی در زندگی محبوبه دارند؛ همانطور که در سریال نیز به این مسئله اشاره میشود. اما تفاوت بزرگی که در نسخه سریالی این اثر شاهد آن هستیم دلبستگی خجسته خواهر کوچکتر محبوبه به پسرعموی خود، منصور است. طبق چیزی که در رمان فتانه حاج سیدجوادی خواندیم، منصور ضلع سوم مثلث عشقی داستان است، کسی که خاطرخواه محبوبه است (که در قسمت سوم و چهارم سریال علناً به آن اشاره شد) ولی محبوبه دلش را به رحیم نجار باخته و ماجراهای این سه نفر تقریبا تا پایان ادامه دارد. اما در سریال ما شاهد این هستیم که خجسته خواهر کوچک محبوبه دلباخته منصور است و وقتی میبیند خواهرش علاقهای به پسرعمو ندارد و منصور را به سمت او پاس میدهد، قند در دلش آب میشود.
از طرف دیگر خجسته در کتاب یک دختر ۱۰-۱۱ ساله است و هیچ علاقهای هم به منصور ندارد؛ پس آن داستان عشق یک طرفه و ماجرای نوشتن نامه با مهر عمه خانم و… نیز بخشهای اضافه شده به سریال برای بالاتر بردن بار درام قصه است که در قسمتهای بعدی بیشتر به آن پرداخته میشود.

قسمت چهارم| مهمترین تفاوت؛ سکانس معرفی منصور
همانطور که اشاره شد شخصیت منصور یکی از کاراکترهای اصلی داستان «بامداد خمار» است؛ شخصیتی که خوانندگان رمان او را بسیار دوست دارند و با توجه به توصیفات نویسنده از این شخصیت، بسیاری منتظر حضور او در قصه بودند. نوع معرفی منصور در سریال اما بسیار متفاوت و خاص بود. به عبارتی سکانس گیر کردن درشکه او پشت دروازه شهر و اتفاقاتی که در آنجا رخ میدهد تماماً ساخته و پرداخته ذهن فیلمنامهنویس است. طراحی صحنه این سکانس و کلا سکانسهای بیرونی سریال هم خوب از آب درآمده و همین که سازندگان اثر مثل تمام سریالهای تاریخی دهههای اخیر به سراغ شهرک غزالی و آن سنگفرشهای معروف و پاسبانها و مغازههای تکراری لالهزار و… نرفتند و یک فضای جدید را خلق کردند جای تقدیر دارد.

اما این سکانس کمک بزرگی میکند به بینندگان اثر به ویژه کسانی که کتاب را نخواندهاند؛ چون هم تصویری از وضعیت سیاسی و اجتماعی یک قرن پیش را ارائه میدهد و نوع زندگی مردم، جایگاه ویژهای که خارجیها داشتند و مسائلی از این دست را به خوبی نشان میدهد و هم در راستای تصویرسازی شخصیت منصور به عنوان یکی از کاراکترهای مرکزی قصه گام برمیدارد. در همین راستا ماجراهای رفتن خجسته به خانه عمه خانم و ماجراهای مربوط به ازدواج خجسته و منصور هم موضوعی است که در کتاب راجع به آن بحث نمیشود. در کتاب حمید پسرخاله خجسته خاطرخواه اوست که دختر بصیرالملک، او و مادرش را از خود میراند، دقیقا مثل چیزی که در سریال دیدیم.
در قسمتهای ابتدایی ریزهکاریهای زیادی به قصه «بامداد خمار» در نسخه تصویری اضافه شد اما میتوان گفت که نرگس آبیار و تیم همراهش به کلیت متن اثر وفادار بودند و اقتباس خوبی از کتاب داشتند؛ مخصوصا بخشهای مربوط به صحنههای عاشقانه محبوبه و رحیم که کاملا شبیه به کتاب است. حتی دیالوگهای بین دو نفر که ممکن است برای کسی که کتاب را نخوانده کمی گلدرشت به نظر برسد، اما کسانی که کتاب را خواندند از دیدن این سکانسها باز هم لذت میبرند.