مسئله اما فقط تکرار نیست؛ مشکل عمیقتر، جهانبینی سریال است. بدنام جهانی میسازد که در آن همهچیز آلوده است، هیچ رابطه سالمی وجود ندارد و اعتماد اساساً بیمعناست.
چگونه به وقت ایران پربیننده ترین برنامه تلویزیون در زمان جنگ شد؟
موفقیت «به وقت ایران» که باید توجه کرد تصادفی بهوجود نیامده، چیزی است که میتوان فرآیند ایجاد آن را بررسی و سپس فرموله کرد تا در ادامه هم از این الگو استفاده شود.
پگاه آهنگرانی مستند «تمرین های یک انقلاب» را در چند مقطع تاریخی، از انقلاب ۵۷ تا جنگ ۱۲ روزه روایت کرده و محتوای کلی آن طبق گفته خودش «شکست خوردن مردم ایران در انقلاب ۵۷» و پس از آن «تلاشهای شکست خورده دیگرشان در جهت ابراز اراده برای تغییر» است.
ظاهراً این بازی تکراری تمامی ندارد، آن هم برای سینمایی که گزارههای ورشکستگی آن در صورتهای مختلف خودش را نشان میدهد و از مدیریت فرتوتش هم نمیتوان انتظار خلاقیتی بیش از این داشت که همان دور باطل شوک به اکران را دنبال کند.
سریال «بدنام» نه آن سنگینیِ روانشناختیِ درامهای انتقاممحور را دارد و نه جسارتِ لازم برای یک نقد سیاسی صریح؛ بلکه در میانهی این دو قطب باقی مانده است.
در خبرها آمده است که تماشاگران جشنواره کن بعد از تماشای «داستانهای موازی» ساخته جدید اصغر فرهادی تا ۵.۵ دقیقه تشویق کردند؛ اما این تشویقهای ممتد چقدر واقعی است و می تواند معیار برتری یک فیلم باشد؟
منتقدان در مورد دهمین اثر سینمایی اصغر فرهادی چه گفتند؟
اصغر فرهادی پرجایزه ترین کارگردان سینمای ایران است و از این جهت خواندن نقدهای مرتبط دهمین اثر او در رسانههای جهان کنجکاوبرانگیز است به خصوص که اینبار نقدهای منتشر شده کمی متفاوت از دوره های پیشین است.
فیلمسازان ایرانی برای یادبود دانشآموز میناب به غرفه ایران در کن میروند؟
چنانکه اصغر فرهادی در خصوص کودکان میناب موضع بگیرد و به کمپینی بپیوندد که کولههای مدرسهای را نماد کشتار در مدرسه شجره طیبه قرار دادهاند، میتوان گفت این اولین موضعگیری این فیلمساز راجعبه جنایت جنگی، بعد از ۱۲ سال خواهد بود.
با وجود حضور تعداد زیادی فیلم کمدی، کودک و اجتماعی در صف اکران، گویا اهالی سینما به دلیل ناپایدار بودن شرایط و نزدیک بودن ایام محرم و صفر، تمایلی برای اکران آثار خود ندارند.