- خانه
- ›
- یادداشت
غمی در استخوانم میگدازد
احمد رنجبر؛ رها: شانس بزرگی بود که اولین تجربهام از جشنواره با «سگکشی» بهرام بیضایی شکل گرفت؛ در شب برفی تهران. دست روزگار، دانشجوی رشته ادبیات عرب را به سمت روزنامهنگاری کشاند و در میانه دهه هشتاد اولین مواجهه رسمی و جدیاش با جشنواره در قامت خبرنگار بولتن رقم خورد. همان دورهای که دهنمکی فریاد […]
روزگار رفته مردم سالخورده
مسعود میر، روزنامهنگار سینمایی: اولین بلیت رسمی جشنواره فجر به همت رفیق دور و دیر؛ خلیل، به دستم رسید. تجربه حیرتانگیز تماشای «سگکشی» و از پس آن «شب یلدا» در دو سئانس پیاپی انگار فصل تازهای در احوالات زندگی جوانی بود که سینما برایش در حد پوستر چند فیلم دردانه در اتاق و نشئگی با […]
فجر؛ حافظه زنده سینمای ایران
عاطفه جعفری، روزنامهنگار سینمایی: جشنواره فیلم فجر از همان سالهای ابتدایی شکلگیریاش، فقط یک رویداد سینمایی سالانه نبوده، بلکه بهتدریج به یکی از مهمترین ویترینهای سینمای ایران تبدیل شده است؛ جایی که نهتنها فیلمها دیده میشوند، بلکه فیلمسازان، بازیگران و استعدادهای تازه نیز برای نخستینبار در معرض نگاه مخاطبان و منتقدان قرار میگیرند. در طول […]
بازتعریف معنای امنیت در «کافه سلطان»
علیرضا مرادی، روزنامهنگار: «کافه سلطان» به کارگردانی مصطفی رزاقکریمی و از آثار جشنواره چهل و چهارم فیلم فجر، داستان مهتاب و همسرش را روایت میکند، زوجی که چهل سال پیش پس از ازدستدادن مال و سرمایهشان ناچار میشوند شهر را ترک کنند و در حاشیه یک جادهی فرعی، کافه رستورانی کوچک بنا کنند. کافهای که […]
گزارش یک جشن
فاطمه ترکاشوند، روزنامهنگار سینمایی: سال ۸۹ بود شاید؛ از دانشگاه مستقیم آمده بودم همین پردیس ملت که البته آن روزها اکرانهای مردمی را میزبانی میکرد. برف میبارید و سرما روی سر صف طویلی آوار میشد که زیر طاقی به سمت در ورودی بال شرقی صف کشیده بودند، برای تماشای «گزارش یک جشن»؛ هنوز کوران ۸۸ […]
یادش بخیر؛ سینمای منتقدان
رضا صدیق، منتقد سینما: فیلم دیدن و نقد و کار رسانهای در ایام جشنواره فجر، برای کسانی که سالهاست جلد جشنوارهاند، فرع است و اصل ماجرا را گعدهها و دیدار تازه کردنها و مباحثههای جمعی تشکیل میدهد. سالها پیش و آن زمان که جشنواره در سینما صحرا با آن فضای کوچکش برگزار میشد، چشم که […]
معشوق قدیمی!
سعید مروتی، روزنامهنگار سینمایی: جشنواره فیلم فجر را با صفهای طولانی تجربه کردیم. با ساعتها ایستادن در صفهای طولانی زمستانهای بسیار سرد و برفی دهه شصت برای تماشای فیلمهای مهرجویی و کیمیایی و مخملباف کارگردان این آخری را دوست نداشتیم؛ ولی در آن سالها فیلمهایش از همه کنجکاویبرانگیزتر بود. سالهایی که تماشای فیلمهای کیارستمی نیازی […]
سالهای دور از خانه